و آرام مرگ سراغ او آمد...
چه زمانه ی غریبی است....چه زمانه ای شده است...از گوشه و کنار سروهای سبز می روند و علف های هرزی سر می کشند که نفس را برایم تنگ کرده است....
شما می پرسید من چرا باید برای یاسر انصاری بنویسم؟ مگر یاسر همان کسی نبود که از طرف من پای شکایت از اعضای کمیتهی کاهش آلودگی هوای تهران را امضا کرده بود؟ مگریاسر این کار را برای سلامت من نکرد؟ مگر به نمایندگی از من به "سیاست های ناپایدار و کوتاه مدت" در مدیریت یخبندان خیابان ها اعتراض نکرد؟ مگر فریاد نزد که "تعاونی ها و شرکتها نفس جنگلها را بریده اند".
مگر یاسر در مراسم تجلیل از خبرنگاران برتر حوزه محیط زیست و رسانه ها نگفت: "اگر مردم نسبت به تبعات و خسارات ناشی از تخریب محیط زیست آگاه باشند خود در مقابل طرح های مخرب موسوم به توسعه ای مقاومت خواهند کرد." مگر با مدیریت سبزپرس سعی نکرد تا مرا از آنچه بر سر محیط زیست موطنم میآید آگاه کند؟
مگر این جمله از زبان یاسر برای حراست از زیستگاه من، پدران من، فرزندان من و نسلهای آیندهی همنوعان من بیان نشده است:
"اعتقاد به محوریت محیط زیست در توسعه کشور، الزام به تحقق اصل 50 قانون اساسی، توقف تمامی پروژه های فاقد ارزیابی زیست محیطی در سطح کشور و تغییر موازین حقوقی محیط زیست، نیازی فوری درعرصهی محیط زیست است."
