|
|
|
|
|
چند وقتی است که نیامدم؟!این سوال جواب معلومی دارد ولی می دانم که چند وقتی است ننوشتم...چند وقتی که گذشت با همه ی خاطرات و خطراتش...ترم ۵ گذشت و ما همچنان در اول راهیم...خدایا ما را هدایت کن که ما از تو دور شده ایم.... ترم ۶ هم با استادان جدیدی و البته قدیمی هم همراه است که امیدوارم ختم به خیر شود....
نوشتن برایم سخت شده است...بگذارید روایتم از روزگار را با تصاویری نشان دهم که بهتر از زبان و قلم من به کار آید... شروع ترم---------->مراسم معارفه ی دانشجویان ورودی ۸۶ بود...معرفی و خوردن جوجه کباب اعیانی! چند روز دگر به نوروز باستانی سال ۱۳۸۷ خواهیم رسید...سال ۸۶ دارد می سپارد جان...دارد داد و بیداد می زند...ای آدما...من را فراموش نکنید..بدانید که خوبی هایتان ماندنی است..بدانید صبر اخلاق خوبی است...بدانید بدی بدی می آورد و دوروغ خشکسالی...دورو نباشید و ظاهر سازی را رها کنید...سال خوبی برایتان آرزومندم...امیدوارم سال خوبی باشد..به دور از تورم قیمت ها و قلب ها! ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 22:13 توسط مرد خاکی
|
|
||
|
|
|
|
|
چندی است که ننوشتم....آری....می دانم که تنبل شده ام....روزهای سرد زمستان مرا انداخته به گوشه ی اتاقم...خسته...درمانده...منتظر خبر خوش...منتظر بهاری دیگر.......اوضاع عالم خوب نیست...همه درگیر و جنگجو شده اند...نمک خورده های ایرانی حرفهای ضد ایرانی گویند و این ور هم بی نظیر بوتو زن محبوب عالم سیاست بچگی من ترور می شود...پرویز مشرف توانست دشمن خود را از صحنه ی روزگار پاک کند ولی آیا او فکر می کند سرنوشت بهتری برای او در انتظار است؟!نه خیر...همانطور که نرون مرد ولی رم نمرد....دیکتاتورها می روند و می آیند ولی عبرت گرفتن فراموش می شود...بی نظیر بوتو آرام مرد و رفت ولی طالبانی های تندرو و آلقاعده های بی قاعده آرام نخواهند مرد....
از جنگل ابر بگویم...به دوست دامغانی ام می گویم کی مرا می بری؟می گوید می برم....ابر با آن همه ی زیبایی هایش دارد از بین می رود....دیده بان ایرانم قشنگ توضیح داده که چی به چیه....برید بخونید و لعن دهید این جماعت بی همه چیز را...خدایا به حق علی ات در این روز خجسته ما را رها کن از این جماعت منیت....منو رها کن از این فکر تنهایی...... بذار انتهای صحبتم را حداقل کمی به خاکشناسی اختصاص دهم....اسلایدهایی که در ادامه می بینید گوشه هایی از درس خاکشناسی عمومی تدریس شده در پائیز ۸۶ دانشگده کشاورزی دانشگاه تهران است...امیدوارم مورد استفاده قرار بگیرد... ادامه مطلب |
||
|
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 12:39 توسط مرد خاکی
|
|
||
|
|
|
|
|
باز هم ۱۶ آذر،روز تولد تو...روز تولد دانشجو...همکلاسی روزت مبارک...صد سال به این سالها...این بود تمام حرفم...این روز را زنده می دارم تا وقتی که هستم....روز تولد من،تو،همه ی ما!
زمستان سختی در راه است...ولی بدان بعد هر زمستانی خدای مهربان بهاری را گذاشته تا ما کمی مقاومت را یاد بگیریم،بعد هر بهاری خزانی است و این چرخه همچنان ادامه دارد...آری...حکمت خدا بی سبب نیست....اندکی باید تفکر کرد.... |
||
|
+
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386ساعت 23:55 توسط مرد خاکی
|
|
||
|
|
|
|
|
روزها گر می رود گو رو...خوب و بد می رود گو رو..ای رهرو ی خسته ی ناامید..گر خسته شده ای باز رو!
روزهایی ننوشتم و هنوز با نوشتن انس نگرفتم...خسته ام...سرگشته از این روزگار...گمگشته ای...نمی دانی تو را چه شده است...درسهای دانشگاه،کنش با خود و وجود درون...گریه ی دوست برای فقدان دوست...صحبت از آرامی اوضاع...مانده ای در کار این دنیا...درمانده ای در این درد روزگار....چاره چیست باید رفت و رفت تا جایی که توان رفتن داری....باید اینقدر با ساختمان اکتاهدرال و تتراهدرال بجنگی تا بفهمی که این دنیا همینجوری آفریده نشده!باید مثل یه آبکش شوی...آبکش نارنجی رنگ آشپزخانه!یاوه می گویم....شاید...ولی بدان که همگان یاوه گویانی عاقل نما هستیم! |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386ساعت 13:4 توسط مرد خاکی
|
|
||